تبليغاتX
nedaye-darya

 این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت

 باور کن این قلب و نرو این التماس آخره

 چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو ؟

 هر چی میخوای بگی بگو اما بهم نگو برو

 این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری

 راحت بگو اگه می خوای قلبه منو جا بذاری

 دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد

 می ترسم از دست بری کاری ازم بر نمیاد

 نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه.... هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ... معصوم این قلب به خدا ... نذار بشه محال واسش باور عشق آدما

 مرگ دلم پایه توه اگه ازش حذرکنی

 لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط | 
وبلاگهایی که از این به بعد من توشون مینویسم :

۱ - 10 ثانیه

۲ - سرای عاشقان مادر

آخرین حرفم رو توی این وبلاگ تا چند روز دیگه مینویسم و دیگه تمومش میکنم .

دوستایی هم که این وبلاگ رو توی پیوندهاتون گذاشتین لطف کنین و اون دو تای جدید رو هم اضافه کنید

البته اگه واستون زحمتی نیست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط بهرام | 
سلام به همه دوستای عزیز

دیگه حوصله نوشتن توی این خونه دل رو ندارم . چند وقت بود دنبال یه موضوع درست و حسابی برای نوشتن میگشتم . دیشب تو اتاقم چشمم به یه کتاب افتاد که خیلی وقت بود خریده بودمش اما هنوز هیچیشا نخونده بودم . میخوام هر چند وقت یه بار قسمتایی از اونا بنویسم . خودتون بعداً میفهمین موضوعش چیه .

از این به بعد تو یکی از وبلاگهای قدیمیم مینویسم ( سرای عاشقان مادر )     

برای ورود به سرای عاشقان مادر روی عکس پایین کلیک کنید

     اینجا کلیک کنید

شنبه عصر اونجا پست مطلب جدید مینویسم . احتمالاً در اینجا رو برای همیشه تخته میکنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط بهرام | 

 قسمت نمیشه انگار دست تورو بگیرم

 برای آخرین بار برای تو بمیرم

 گریه نکن که اشکات برای من یه درده

 تحمل غم تو منو دیوونه کرده

هیشکی مثل من تو رو دوست نداره اینا از تو چشمام میتونی بخونی

تو بودی جونم و عمرم و کسی که میخواستم و قسم راستمو که میخوای بدونی

 واسه عشق تو همه چی دادمو به جز غرورمو که اونم رفته به باد

 بود و نبودمو همه وجودمو واسه تو دادمو تو میگی منو نمیخوای

هیشکی مثل من تو رو دوست نداره اینا از تو چشمام میتونی بخونی

تو بودی جونم و عمرم و کسی که میخواستم و قسم راستمو که میخوای بدونی

 

دریافت آهنگ این شعر

You Are My World

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط بهرام | 

سلام به همه دوستای عزیزم

شرمنده که چند وقته بهتون سر نزدم .

قالب وبلاگم حذف شده ، تا زمانی که دوباره بزارمش از این قالب استفاده میکنم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط بهرام | 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند ؛ آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان : یواش برو من میترسم

مرد جوان : نه اینجوری خیلی بهتره

زن جوان : خواهش میکنم من خیلی میترسم

مرد جوان : باشه ، اما اول باید بگی که دوستم داری

زن جوان : دوست دارم ، حالا میشه یواش تر برونی ؟

مرد جوان : منا محکم بگیر

زن جوان : باشه ، حالا میشه یواش تر برونی ؟

مرد جوان : باشه ، به شرط اینکه کلاه کاسکت منا برداری و رو سر خودت بذاری ؛ آخه نمیتونم راحت برونم ، اذیتم میکنه

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود :

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ، پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط بهرام | 

اگر نمی توانم هميشه از آن تو باشم

بگذار گاهی از آن تو باشم

اگر نمی توانم گاهی از آن تو باشم

بگذار هر وقت که تو می خواهی از آن تو باشم

اگر نمی توانم دوست خوب تو باشم

بگذار دوست پست تو باشم

بالاخره بگذار يک يک چيزی در زندگی تو باشم

You Are My World

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط بهرام | 
 

center"> نفر